عبدالله مستوفى
415
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
او دانستم كه اين جمله را خواه مستقيما خواه بطورى كه راهنمائى كرده بودم ، بطور غير مستقيم ، بدست صاحبش خواهد رساند . من ديگر اتفاق نيفتاده است كه اين دكتر را ببينم و بپرسم پيغام را رسانده است يا خير ؟ حالا هم نميدانم اين دكتر زنده است يا نه كه از او تحقيقى كنم . بگذار صحبتمان را بداريم ! آنروزى كه در ابتداى تصدى كار نان بهيئت وزراء رفته بودم ، وقتى براى دادن گزارش ماجرى نزد مرنار رفتم ، دكركر هم كه تازه چند روزى بود از مسافرت خارج برگشته و به عادت خود بافتخار شاگردى من ، يا برعكس ، من بشرف رياست ايشان نائل شده بودم ، نزد مرنار بود . من همانطور كه بدون هيچ قصد اظهار وجود و اهميتى از خود ، اظهارات رئيس الوزراء را در جاى خود در اين كتاب نوشتهام ، آن روز هم بدون هيچ از اين قماش خودنمائيها بلكه بيشتر براى فهماندن درجهء رضايت هيئت وزراء از كار نان كه براى مرنار خيلى اهميت داشت ، از ذكر تحسينات رئيس الوزراء از شخص خودم كوتاه نيامدم . يك مرتبه اين مرد خشن نادان نيش خود را بجلو مايل و دندانهاى زشت خود را بيرون انداخته با خندهء پرمعنائى گفت : « ما ميدانيم كه شما نزد هيئت وزراء اعتبار زيادى داريد . » من نگاه خشمگينى به سمت او انداختم كه معناى آن اين بود كه اين مردك فضول كيست و چيست كه در مذاكرهء ما مداخله مىكند ؟ مرنار كه متوجه لفظ و معناى رويهء هر دو طرف بود ، به سمت دكركر برگشته گفت : Eh Deker KER laissez - nous causer اه ! ! دكركر بگذار صحبت خود را بداريم ! ! » دكركر كه مثل خوك تيرخورده چارهاى جز جا خالى كردن نداشت ، بچاك زد و هواى اطاق را تميز كرد . من كار را بدست آدم ناشى نمىسپارم ! ده بيست روزى از اين مقدمه گذشت ، يكروز من به جهت سركشى به كار نان قدرى ديرتر باداره آمدم ، مير محمد حسين خان كه همچنان سمت معاونت مرا در كار ماليات داشت ، اظهار كرد : « دكركر فرستاده بود شما را ميخواست » من بلافاصله بدفتر او رفتم . گفت : « ميخواستم بگويم كه تقسيمى در آرشيو ادارهء خودتان بكنيد ، مثلا جنوب و شمال يا مشرق و مغرب كه آرشيو اداره دو قسمت داشته باشد . » گفتم : « بچه مقصود و براى رسيدن بچه نتيجه ؟ » گفت : « شما به كار نان مشغوليد ، ميخواهيم كمكى بشما بدهيم . » گفتم : « من كى از زيادى كار شكوه كردهام ؟ الآن روى ميز من صاف و پاك است در صورتى كه ميتوانم دوسيههاى سه چهار روز قبل را كه نزد شما فرستاده و بجز يك نظر هيچ كارى نداشته است از توى كشوهاى ميز شما در بياورم . و انگاه تقسيم آرشيو چه كمكى به حال من خواهد كرد ؟ » گفت : « معاون شما مشغول يك قسمت مىشود و شما سرتان فارغتر ميگردد . » ديدم رويهء تقسيم و تفوق را ميخواهد به كار بيندازد و معاون مرا به روى من وادارد . گفتم : « بدون اينكه بخواهم در هوش و فهم معاونم ترديدى بكنم ، بايد بشما بگويم اگر مىبينيد تمام